من از خواب کدام ستاره میایم, که اینچنین به بوی دستهای تو آغشته ام
 
 
درباره وبلاگ


جیگیلی و همسری .... با یه عالم پاستیل و ژله و اسمارتیز پر از رنگ مثل زندگی
آرشيو مطالب

صفحه نخست

اردیبهشت ٩۱

فروردین ٩۱

اسفند ٩٠

بهمن ٩٠

دی ٩٠

آذر ٩٠

آبان ٩٠

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

خرداد ٩٠

اردیبهشت ٩٠

فروردین ٩٠

اسفند ۸٩

بهمن ۸٩

دی ۸٩

آذر ۸٩

آبان ۸٩

مهر ۸٩

____________________
مطالب اخير

دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام!

اردیبهشت نامه!

سال نو مبارک

...

اسفند و بوی عید!!!

جیگیلی نکران و کمی استرس دار!

روزهای زمستونی جیگیلی!

چای با شکلات نه خیلی تلخ!

این روزهااااا

بوی پرتقال!!!

____________________
نويسنده

جیگیلی خانوم

____________________
لينك دوستان

درد بی دردی علاجش آتش است...

بمان برای من بمان دو چشمت آسمان من

روزانه های خانم دوری و آقای مارلین

و عشق من که گریه کنان می مرد

عروســــکــــــــ کــــــــوکــــــــــی

همه زندگی من , تینا و سینا

تیــــک تــــاک خیـــــــال: شیرین

لحظه های سرنوشت من

زندگی خانوم و آقای هویج

همه روزهای زندگی ام

روزانه های یک شاپرک

نیمه پنهان مـــــــن ُ تو

خاطرات یک درونگرا

سایه بان آرامش

ما به هم وصلیم!

مثل هیچکس!

حرفهای دل من

بهشت آفاق

Cappuccino

ج.خ.سلوچ

می نویسم

عطر قهوه

پلاک 60

راز زندگی

دلکوک

کوکی

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 


 
 
 
 

شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩

عیدانه + بازی میکنیم!

خیلی وقته نمیام میدونم! دیر به دیر می آپم میدونم اما واقعا گرفتارم و وقت نمیشه!

شاپرک خانومی خیلی وقته منو به یه بازی دعوتیده!

سه تا از خوشحالیای ساده رو بگم!  ٣ تا کمه اما اینایی که یهو میادو میگم!

اولیش اینه که وقتی همسری در یخچال رو باز کنه و یه دسر خوشمل و رنگی ببینه آی ذوق میکنم!

دومیش اینه که مثه دیروز کفش جدید بخرم و ای خوشتل باشه و هی بپوشمش

سومیشم اینه که بشینیم با همسری من مجله های اشپزیمو ورق یزنم و اونم مجله های ماشین و دیجیتالشو!

این روزا کتف و گردنم اساسی گرفته، دیروز ۵ دقیقه ای هیچ تکونی نمیتونستم بخورم!  همسری خیلی کمکمه اما به قول بابام من از بچگی فوفولی بودم!

دیروز از من و تو ٢ شاهد رشد جنین بودم! وای خدا فقط معجزه بود همین! خیلی برنامه قشنگی بود همه چی رو میدیدی خیلی لذت بردم!

در راستای خوشگلازیسازیون خودم موهایمان را تیره کردیم! ( کیت کت جون یادم یفت بگم خو ) قهوه ایه تیره! اما حالا دلمان میخواهد بنفش کنیم!

و کلام اخر اینکه از تنبلیه من که خبر کسی نداره!!!!!

اگه تا عید نیومدم سال خوبی داشته باشین! حسابی دارم سفره میدرستم و سبزه! چون میریم تهران و وسطای عید با مامانینا میایم بعده ها اگه عمری بود عکسشونو میذارم

ایشالله که برای همه سال خوبی باشه ! موقع تحویل سال دعا یادتون نره!

 

 تو پرانتز: دوست جونیای دیگه توی وبلاگشون یا توی کامنتا ٣ تا خوشحالی کوچیکشون رو بگن: کیت کت جون، ستاره جون، ممولی، شکلات خانوم، خانوم دوری عزیز، تیلا جونی ، خانوم هویج و انو جون و خلاصه همه .... 

 

دوستای جیگیلی ()

 
 

پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩

جیگیلی وارد 29سالگی میشود!

دیروز تولدم بود 11 اسفند!

سه شنبه شب، در واقع شب تولدم حال نداشتم کیک درست کنم و در واقع بسیار دپرس بودم، راستش دلم نمیخواست یادش رفته باشه تولدمه

sms دادم عصری بریم بیرون خرید! نزدیکای 2 بود گفت من اداره کار دارم دیر میام ناهار بخور!  ساعت 4 شد که زنگیدم کجایی؟ گفت دیر میام 5.5 اینا!

منم آی خورد تو ذوقم!

ساعت 5 رفتم غذا رو گذاشتم تو فر که گرم شه! درو باز کردم دیدم همسری با دستای پر کادو اومد! واااااااااااااای مردم از خوشی

نشستم همونجا همشو باز کردم

یه لباس زیر رو روی خوشتل خریده بود! اونم صورتی

یه مولینکس مسترچف! که عاشقش بودم!

یه ترازوی دیجیتالی! آخه حسابی رفتم تو تریپ لاغری

مییسی همسری یه عالــــــــــــــــــــــم

آخر شبم مامانینا زنگیدن و دلم واسشون تنگید Begging

خود تولدمم که کیک و ناهار و اینا حسابی کولاک کردم!

ایشالله مامانینا بیان یه تولد خوشتل میگیریم من و خواهری کوچیکه! اونم تولدش 13 امه

تو پرانتز: دلم بی نهایت واسه زندگی تو تهران تنگ شده! من اینجا رو نمیفهمم

تو پرانتز بعدی: کارای خونه تکونیم موندههه

نو پرانتز بعدتری: نشد بریم تهران خریدامو بکنم! امسال خیلی جزیی خرید میتنم!

تو پرانتز بعد بعدتری: 28 سالم! تموم شد و من باز فکرم درگیره! حس میکنم امسال سال خاصیه آخه آخرین سال توی بیست و چندیمه دیگه تموم میشه و اگه عمری باشه میرم توی سی و چندی!

 

 

 

 

 

دوستای جیگیلی ()

 
 

شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩

تنبلونه های جیگیلی :)

 

هییـــــــــه تنبولانه ای مال دیروز بود بابا این تیتر مال دیروز جیگیلیه

هفته ی پیش یکشنبه شب رفتیم خونه مامان همسری و فرداش عصری برگشتیم خونمون، توی راه گفتیم بریم یه چرخی بزنیم و خریــــــــد کنیم که دوستای خاله بازیمونو دیدیم و پریدیم باهم رفتیم ددر دودور!

اول رفتیم ساحل و اونقدررررر سرد بود که پیاده نشدیم! دوست همسری گفت هرجا جیگیلی بگه میریم که خانومش گفت بریم یه چندتا فروشگاه! خرید کنیم

خلاصه رفتیم و چقــــــــدر همه چی گرون و تازه جنسای همچین افتضاح!

این نرگس جان هر جا رسیدیم یه چی برداشت و خلاصه مشغوله پرو و انتخاب و اینا بود!

هی دوست همسری میومد میگفت تو چرا نمیخری! اینو بخر اونو بخر! منم دخمر خوب و خو دلم نمیومد الکی خرید کنم و چیزاییم که میخواستم نداشتن!

یه جا پیراهن خونه های خوشملی داشت و من یه دونه کوتاه و خورنگ برداشتم و خانوم اونم ٣ تا برداشت!

یه جا دیگه ام یه کت ابریشمی خوشتل سرخابی خریدم! دوسشون دایم Happy Dance

یه شعبه ی مستر پیچ و میس لمونم بود اما نمیدونم انگار تقلبی بود! همسری یکی دوتا شلوار کتون پرو کرد که خوشش نیومد و با دستای پر نرگس جان خرید فعلا به پایان رسید آخه شبکه شتاب بانکی قطع شد!

خلاصه این درس عبرتی شد که با اوشونها نرم خرید!

دیروزم که با پتو و دم و دستگاه جلو بخاری و فشار پایین و اینا

همه ی کارا هم توسط همسری عزیزم  انجام شد دستش درد نکنه  کلیم چیزایی خوشمزه داد خولدم

تو پرانتز: دیروز فیلم ٧ دقیقه تا پاییز رو دیدیم واهی! خدا خیلی گریه کردم یعنی دیگه نمیدیدم

 

 

 

دوستای جیگیلی ()

 
Blog Skin