من از خواب کدام ستاره میایم, که اینچنین به بوی دستهای تو آغشته ام
 
 
درباره وبلاگ


جیگیلی و همسری .... با یه عالم پاستیل و ژله و اسمارتیز پر از رنگ مثل زندگی
آرشيو مطالب

صفحه نخست

اردیبهشت ٩۱

فروردین ٩۱

اسفند ٩٠

بهمن ٩٠

دی ٩٠

آذر ٩٠

آبان ٩٠

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

خرداد ٩٠

اردیبهشت ٩٠

فروردین ٩٠

اسفند ۸٩

بهمن ۸٩

دی ۸٩

آذر ۸٩

آبان ۸٩

مهر ۸٩

____________________
مطالب اخير

دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام!

اردیبهشت نامه!

سال نو مبارک

...

اسفند و بوی عید!!!

جیگیلی نکران و کمی استرس دار!

روزهای زمستونی جیگیلی!

چای با شکلات نه خیلی تلخ!

این روزهااااا

بوی پرتقال!!!

____________________
نويسنده

جیگیلی خانوم

____________________
لينك دوستان

درد بی دردی علاجش آتش است...

بمان برای من بمان دو چشمت آسمان من

روزانه های خانم دوری و آقای مارلین

و عشق من که گریه کنان می مرد

عروســــکــــــــ کــــــــوکــــــــــی

همه زندگی من , تینا و سینا

تیــــک تــــاک خیـــــــال: شیرین

لحظه های سرنوشت من

زندگی خانوم و آقای هویج

همه روزهای زندگی ام

روزانه های یک شاپرک

نیمه پنهان مـــــــن ُ تو

خاطرات یک درونگرا

سایه بان آرامش

ما به هم وصلیم!

مثل هیچکس!

حرفهای دل من

بهشت آفاق

Cappuccino

ج.خ.سلوچ

می نویسم

عطر قهوه

پلاک 60

راز زندگی

دلکوک

کوکی

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 


 
 
 
 

شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠

دل را به اسمان سپرده ام :)

دل را به اسمان سپرده ام ... به ستاره لبخند زده ام ... غم هایم را  ... درد هایم را ... غصه هایم را به باد گفته ام ... و پنجره ای گشا ده ام ... به وسعت ابر های سپید و پاک ... به روی مهربان ابی ارام بلند ... به سمت سبز خیال دوست ... و باز افتاب سر خواهد زد ...

نمی دونم چرا این روزا این طوری شدم! باحال شدم یا حس و حالی بهاری گرفته و ولم نمیکنه!  هرچی هست خوبه!

نه که ناراحت نباشم یا دلم مثل همیشه تنگ نشه چرا! اتفاقا شدیدتر و طولانی ترم شده حسام! حس غریبگی به این شهر! به نوع حرف زدن! به خیلی چیزا! انگار اینجا آرامش نیست!

اما تو این میون یه حسی آرومم میکنه و امیدوار! حالمو خوب میکنه! همسری خیلی هوامو داره و آرامشی رو که میگیرم از اونه! خدا رو شکر

الان که دارم میآپم همسری داره میدرسه! دلم واسه درس خوندن یه ریزه شده! ایشالله به زودی شروع میکنم دوباره!

بیرون داره باد میوزیه! حسابی سر و صدا میکنه ، پارسال این موقع ها همسری شبا میرفت اداره کشیک! چقدر میترسیدم تا صبح بیدار بودم و همش درارو چک میکردم! هوا که روشن میشد میخوابیدم تا ٨ اینا که همسری میومد و ٢تایی میخوابیدیم تا ظهر

بازم گردنم اذیت میکنه! گفته بودم که درد میکرد!!! دقیقا ٢ روز قبل عید گیر داد و از فشارش نمیتونستم چند دقیقه ای تکون بخورم تا اینکه رفتم MRI و فهمیدیم بله! اولین مهره ی ستون مهره هایمان در حال سریدن به داخل میباشد و البته اندکی نیز سریده است!!!! چه جلافتا!!!!

تو پرانتز: ملالی نیست جز دوری از عزیزان!

تو پرانتز بعدی: من چرا لاغر نمیشممممممممممممم

تو پرانتز بعدتری : مرده ی این اهنگ شاهزاده رویاهام!!!! شهزاده ای زرین کمند!  

 

 

 

 

 

دوستای جیگیلی ()

 
 

جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠

طعم لیمو!

 و مهربانی را ... به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود ... و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را ... برای آینه تفسیر کرد ... و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود ... و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد ... همیشه کودکی باد را صدا می کرد ... همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد ... برای ما یک شب ... سجود سبز محبت را ... چنان صریح ادا کرد ... که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم ....

Brown Hair

به نظر من توی دل آدما ( البته بعضیاشون! ) واسه دوست داشتن لایه های متفاوتی وجود داره، هر چی میگذره و لایه ی جدیدی رو درک میکنی میفهمی که هنوز واسه دوست داشتن جاهایی وجود داره که ازشون بی خبری!

Brown Hair

خیلی به امسال فکر میکنم به اخرین سال بیست و چندی! حواسم رو میخوام جمع کنم، دلم میخواد از همه چی لذت ببرم، به آدمایی که دوسشون دارم بیشتر و بیشتر محبت کنم! اما به کسایی که وجودم واسشون اهمیت نداره نه! نمیخوام انرژی و انگیزه هام هدر بره! این کار رو زیاد کردم!

Brown Hair

به داشتن فندق زندگیمم خیلی فکر میکنم خیلی دلم میخواد مامانی بشم اما اول باید اضافه وزنم رو کم کنم! نمیخوام ٣٠ بگذره و هنوز بهش فکر نکرده باشم! انشالله ...

Brown Hair

با اینکه پیشه همسریم اما بعضی وقتا دلم تنگش میشه این شبا اون خوابه و من نگاش میکنم!!!

Brown Hair

امروز صبح دلم واسه بابام یه ذره شد ، صدای نماز خوندش رو که قبلا ضبطیده بودم بارها و بارها گوش کردم!

Brown Hair

همه ی این چیزا بهم انرژی میده مثه بو کردن یه لیمو که پرم میکنه از حس شادابی!

این روزا حال و هوام بهاریه بهاریه یه بار ابری و بارونی یه بار آفتابی با یه باد ملایم!

Brown Hair

تو پرانتز: خیلی دلم میخواد خونم نزدیک مامانمینا بود و تا دلم هوای دور میز نشستن توی آشپزخونه رو میکرد میدویدم اونجا و حسابی دل تازه میکردم!

Brown Hair

تو پرانتز بعدی: امــــــــــــا خونمو دوست دارم هر گوششو هر جاشو! و از این قسمت زندگی واقعا لذت میبرم خدا رو شکر ...

Brown Hair

تو پرانتز بعدتری: چی میشه که بعضی از نزدیکای آدم که دوسشون داری غریبگی میکنن و خودخواه میشن!

Brown Hair

تو پرانتز بعد بعدتری: دلم لک زده با دوست جونی یه روز کامل بی استرسِ راه با هم و خوش باشیم، از کجا معلوم واسه بعدها وقتی داشته باشم! ! !

Brown Hair

تو پرانتز بعد بعد بعدتری: خدایا بابت همه ی چیزامون شکر! شکر که سلامتی و دل خوش داریم! شکر که مایحتاج زندگی رو داریم! شکر که خانواده و دوستای خوبی داریم!

Brown Hair

 

 

دوستای جیگیلی ()

 
 

پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠

عید خود را چگونه می گذرانید؟!

سلام دوست جونیااااااااااااااااا

عید شما مبارک ، دمب شما سه چارک!

امسال سال تحویل منو همسری بودیم، از چند روز قبل به خرید و بیار و وردار و بذار و بشور تمیز کن گذشت!

صبح روز آخرم خیلی شیک رفتیم سنبل و نرگس خریدیم! شبم طبق معمول سبزی پلوی بسیار خومشزه!

ساعت ١٢ همسری خوابید و منم از ترس اینکه خواب بمونم رفتم حموم و لباسای سفرمون رو جمع کردم و مشغول TV شدم 5 دقیقه مونده بود به سال تحویل همسری رو بیداریدم و کنار هم سال رو تحویل کردیم

تا اذان بیدار بودیم و بعد خوافیدیم، 9.30 پاشدیم بدو بدو جمع کردیم رفتیم خونه ی مامان همسری و بعد ناهار بدوبدو رفتیم تهران!

تا رسیدم کادوهای خوشتل موشتل رو دادم و عیدیای خوشتلتر گیفتم!

شام خونه مامانبزرگم بودیم ( مامان مامانم ) همه اونجا بودن و کلی بهمون خوش گذشت!

فرداشم گیر دادیم مامانینا واسه سالگرد ازدواجشون مثله هر سال شام ببرنمون بیرون!

امسال نوبت مامانم بود!!!! ( یه سال بابا یه سال مامان )

اما انقدر عید دیدنی داشتیم که موند واسه شمال! تا شب روز دوم به عید دیدنی گذشت!روز سومم ساعت 11 همه باهم اومدیم چالوس خونه ی ما

بماند که چقدر ترافیک بود 10 ساعت تو راه بودیم! شب که رسیدیم یه چیز حاضری خوردیم و تپ خوابیدیم!

فرداشم ناهار رفتیم حسن رشتی به حساب مامانی! خوب بود اما غذاش مثله همیشه نبود و از شلوغی کیفیت خوبی نداشت!

مامانینا تا 1 شنبه موندن باهم بیرونو خوش گذرونی بودیم!

1شنبه که رفتن داداش جیگیلیه خسته زنگید که دارن میان شمال فردا! اون شب من و همسری فقط خوابیدیم!!!

تا دیروز هم با اونا همش به اینور اونور گذشت و خوب بود خدا رو شکر  ( عمرا اگه خواهرشوهر بازی کرده باشم )

از دیشبم حسابی سرما خوردم و افتادم!

خدا رو شکر عید خوبی بود و خوش گذشت ، مامانینا که اومدن خیلی دوست داشتم و کلی بهمون مزه داد!

تو پرانتز: تا 13 فقط میخوابیم هورررااااااااااااااااااااا

تو پرانتز بعدی: خدایا امسال رو سال خوبی برای همه ی ما قرار بده یه سال خوب پر از سلامت و خوشبختی! سعادت ، برکت و همه رو خوشحال کن آمین!

تو پرانتز بعدتری: خدایا کمکمون کن امسال همه چی هماهنگ بشه که بریم تهران و خونه بخریم!

 

 

 

 

دوستای جیگیلی ()

 
Blog Skin